ابزار وبمستر

بهترین وب سفارشی پونی و انیمه - داستــان در یاد داشت ~ فصـل اول - قسـمت سوم

Menu


こんにちは皆
お元気ですか ?
私に従ってください
ありがとう

Home subject My link page

view

امروز : ^^
دیروز : ^^
کل : ^^
این ماه : ^^
ماه پیش : ^^




HTML5 Audio Player

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

designer

Designer: Taranome Mitsuba
 داستــان در یاد داشت ~ فصـل اول - قسـمت سوم
پنجشنبه 4 مرداد 1397 × 10:27 ق.ظ    

http://www.upsara.com/images/4p2s_yyyyyyyyyyy.png


واسه ادمه بپــــــــــــــــــر ادمهــــــــــــــــــ ^^



مامانم تازه کولر رو خاموش کردهــــــــــ بید ولی هنو دستام یخ میزد

حوصلــــــــــم تو خونه سر رفته بید

گوشیمو برداشتیــــــــدم و رفتم تو B612 و چنــــــــد تا عکس کاوایی از خودم گرفتمـــــــــ ^^

بعدش دوباره حوصلم سرید

رفتم تو تلـگرام و یکم با آنجی چت کردمـــــــــــ

آنجی بهم گـفت : آناتا وا شینوا کارا نو نیوسو او موته ایماس کا ؟

یعنیـــــــــــ : تو خبری از شینوا داری ؟

گفتم : ایه

یعنیــــــــــــــ نه

بعد بهش گفتمــــــــ که شماره شینوا رو بهم بده تا یکم با شینوا چت کنمـــــ

اونم گفت باشه

منم وارد شماره شینوا شدم

نمیدونم چرا ولی یکم دیگه هم به شینوا حسودیم میشد

موهای اون بنفش بود ولی موهای من زرد بود

البته من یـکم کاوایی تر بیدما ^^

به شینوا گفتم کونیچیوا

اونم گفت کونیچیوا مو

سریعا شناختیدم /:

فک کنم که از روی پروفایلم فهمید که منم

چون عکسه خودم بید

گفتم : گنکی دسکا ؟

گفت : گنکی دس . آریگاتو

همون احوال پرسیه خودمونه

بعدش بهش گفتم که الان کجایی و از این جور حرفا

گفت داره نگاهه انیـمه زمان طلایی میکنه

منم حوصلم حسابی سر رفته بید پس بنابر این بحس رو آغازیدم

راجب گذشتش پرسیدم که تو چه مدرسه ای بوده و اینا

گفت داخل مدرسه قبلیشون با دوستاش ادای شخصیت های انیمه ای رو در میاورده

و با دوسـتای قبلیش خیلی صمیمی بوده

منم بهش اطمینان خاطر دادم که بزودی با ماهم صمیمی میشه ^-^

ولی دوست نداشتم زیاد یو و آنجی نزدیک بشه چن اونا دوستای من بودن /:

ولی مثه اینکه آنجی خوب باهاش صمیمی شده بید /:

من سایونارا کردم و گوشیمو خاموشیدمـــــــــــــــــ 0 - 0

و کمی هم گرفتم خوابیدمــــــــــــــــ

شب شمم رو خوردمــــــ و رفتم تو تختمـــــــ

خواهرمم داشت با دوستش چت میکرد و بهش هشدار دادم که سریعا بخواب /:

خواهرم 19 سالشه

اونـم واسه من شکلک در آورد و گرفت خوابید /:

صبح که شد سریعا یونیفرم مدرسه ام رو پوشیدم و دویدم تا ایستگاه مترو

حتی صبحونه هم نخوردم

آخه خواستم سریعا به مدرسه برسم تا اینقد آنجی و یو و یونا سان با شینوا صمیمی نشن /:

زود به مدرسه رسـیدم

خدارو شکر زودتر از آنجی و یوسان اومده بودم

شینوا ت کلاس نشسته بود و با گوشیش ور میرفت

منم نزدیک شدم و کونیچیوا رو گفتم ^.^

اونم کونیچیوا رو گفت و منم چند تا سوال راجب زبان ژاپنی ازش پرسیدم

راستش رو بخواین بهم چندتا فحش هم یاد داد

فحش ژاپنی

تا به آنجی و یو و یونا چان بگــــــــــــــــــــم ^^

ادامـــــــــــــــه دارد...



   
ترنم میتسوبا ×comment()