تبلیغات

ابزار وبمستر

بهترین وب سفارشی پونی و انیمه - داستــان در یاد داشت ~ فصـل اول - قسـمت پنجم

メニュー


こんにちは皆
お元気ですか ?
私に従ってください
ありがとう

Home subject My link page

見る

今日 : ^^
昨日 : ^^
すべて : ^^
今月 : ^^
先月 : ^^




HTML5 Audio Player

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

デザイナー

Designer: Taranome Mitsuba
 داستــان در یاد داشت ~ فصـل اول - قسـمت پنجم
دوشنبه 15 مرداد 1397 × 09:58 ق.ظ    


http://www.upsara.com/images/4p2s_yyyyyyyyyyy.png

دیگه نمیتونـــــــــــــــم گرمای دستاشرو حس کنــــــــم

دیگه واســـــم یه فــــــــــــــــرد ناشناسهـــــــــــــــــــــ

از اون سیر نشـدم ولــــی اون از من ســـــیر شدهــــــــ

ناراحتـــــــــــی یعنی گوش دادن بـه آهنگ هایــی کـــــــه

یــــــه روز باهاشونـــــــــــــــــ کلــــــــــــی خاطرهـ داشتی ):


بپـــــــــــر ادامهــــــــــــــــ

اصلا به روی خودمم نیاوردم که اون داخل حیاط نشستهـــــــ و داره گریه میکنه

فقط داخل کلـــــــاس نشستم و از پنجره بیرون رو نگاهـــــــــــ کردم

آخـــــــه خیلی خیلی عصبانی بودم

http://www.upsara.com/images/jdk9_%D9%84%D8%A8.png

اصلا نمیدونستم که باید تو اون زمان چیکا کنم 

آنجی و یو دمه در بودن و منم چون نخواستم اونا منو ببینن رفتم زیر میز^^

ولی یو خیلی وقت بود که منرو دیده بود

آنجی بدو بدو اومد طرفم و گفت سک سک !

منم بهش گفتم : پســــــــر بد !!!!!!!!!

اونم لپاش گل انداخت و خنده مرموزی کــــــــرد

منم خب اصلــــــــــا اعصاب نداشتم و دلم میخواست که دوتاییشون رو بکوبم تو دیوار !

بعدش آنجی دراومد گف که : تو خبریــــــــــ از شینوا نداری ؟

منم گفتم چی ؟ شینوا ؟ نهــــــــــــــــــــــــ !

البته با اینکه میدونستم کجاست ولی چیزی نگفتمــــــــــــ

آخه حرسم داشت درمیومد که اینا اینقد نگرانشن !!!

آنجی هم گفت : اوووووه ... سایونارا

منم گفتم که کجا با این عجلـــــــه ؟

حتما میخواین دنباله شینوا بگردین آره ؟

یو هم دراومد گف که : نه نه !!!

اصلا ضایع بود که دارهــــــــــــــ الکی میگه

منم گفتم آهااااااا که دنباله شینوا نمیگردین آرههههههههههههه ؟

اونا هم بحث رو عوض کردن و گفتن که باید بریم دست به آب

منم مطمن بودم که جایه دیه ای میخوان برن !!!!!!!!!!!!

گفتم خیلی خب

اینجوریاست

یو گفت که : نه نه ما واقعا میخوایم بریم دست به آب ... خب خب فعلا بای

و مثه جن جیم شد @ - @

و یو هم گف منم رفتم

حوصلـــــــــــم تنهایی سر رفته بید

هیچ برنامه ای نداشتم

زنگ کلاس که خورد وقتی گورن سنسی وارد کلاس شد همه بچه ها بلند شدن به جز من

گورن گف : احترامت کجا رفته میتسوبا ؟

منم که کلا نه تو خواب بودم و نه تو رویا حواسم پرته شینوا بود که داره میاد تو کلاس !

گورن تا شینوا رو دید قیافه احمقانه همیشگیش رو گرفت و گفت : کجا بودی دختر ؟

شینوا هم گفت : بابام خواست بهم چیزی بده واسه همینم اومده بود مدرسه منم مجبور شدم برم پایین !

یعنی اون نمیخواست منو لو بده ؟

واقعا نمیخواست ؟

خیلی واسم عجیب بود

چشماش هم از حدقه زده بود بیرون و قرمز شده بود

گورن سنسی گف خیلی خب بشین سر جات

بعدش گورن رو به من کرد و گف : هوی ....... میتسوبا سانجو !!!!!!!!!!

گفتم : های های ؟

اونقدر سرخ شده بودم که آنجی زد زیر خندهــــــــــ /:

منم گفتم آنجی چان خفـــــــه شو

گورن سنسی گف اصلا این چه وضعیه ؟

هردوتون بیاین بایستید جلوی کلاســـــــــــ !!

با خودمــــــــــ گفتم حالا میخواد چیکار کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گف به همه بچه ها که کتاب علومتون رو در بیارین !!!!!!!!

منم که هیچی نخونده بودم گفتم : گورن سنسی .....

گفت هاااااااای

گفتم : میشه یه کتابه دیه در آرن ؟

گف نه ..... میخوام تا اونجایی که درس دادیم ازتون بپرسم

منم گفتم ایههههههههههههههههههه ( نه )

گفتم : همش تقصیر آنجییییی بودددددددددددددددددد !!!!!!!!!!!

گورن گف که مشکله خودته !!!!!!! 



ادامهــــــــــــ دارد ....

50 کامنت واسه ...

قسمت شیشم ^^



   
ترنم میتسوبا ×comment()