تبلیغات

ابزار وبمستر

I'm tired of remaining memories...
I'm no longer happy with her look...
Enough is another regret(:
You are so ignorant..."
By:Taranome Mitsuba
بهترین وب سفارشی پونی و انیمه - داستــان در یاد داشت 追悼で~ فصـل اول - قسـمت هشتم

پشتیبانی

Boucing Grey Bow Tie Ribbon

 داستــان در یاد داشت 追悼で~ فصـل اول - قسـمت هشتم
جمعه 17 اسفند 1397 × 01:49 ب.ظ    
http://www.upsara.com/images/4p2s_yyyyyyyyyyy.png

هه اوضاع تازه داره جالب میشه ...

بپر ادامـــــــــــــــه

سرم درد گرفته بود واسه همین رفتم توی تختم آروم دراز کشیدم

دلم یه کمکی درد گرفته بود و سرمم درد میکرد

حوصله هیچکی رو نداشتم

یو بهم زنگ زد و حالم رو پرسید

بش گفتم که از کی تا حالا واست مهم شدم ؟

گفت از همین امروز /:

خداییش قانع شدم . از بقیه بچه ها خبری نداشت

یه نیشخندی بهم زد (صدای نیشخندش اومد) بعد بهم گف که بلا شدی شیطون

منم بش گفتم کپت کلوز /: یعنی دهنت ببند (:

چون خستم بود سری بای کردم و هنزفری هاتسونمو گذاشتم توی گوشم و چن تا آهنگ غمگین گوش دادم

نمیدونم چرا ولی خیلی اعصابم خورد بود

شاید بخاطر اینکه فعلا با کسی مچ نشده بودم . درواقع رو هیچکی کراش باز نکرده بودم /:

یک کوچولو گریم گرفت . نه به خطر اینکه دلم پر بود . بخاطر این بود که آهنگ غمگین آرمین گذاشته بیدم .

غمگین میخوند . خواستم آهنگ ژاپنی گوش کنم ولی نظرم عوض شد

آهنگه میخوند :

توهم یه چیزی بگووو

بگو نمیتونه هیچی بزوووور

جدا کنه دیگه تورو ازم . جونه هرکی دوس داری یه چیزی بگووو

یه چیزی بگو. بزا قانع شم . تا نتونم جلوی رفتنت مانع شم .

مگه نمیبینی . چقد خراب و داغونم . تو این اوضاع منو تنها نزا خواهشا . بگو چراداری میری آخه به چه قیمتی

کیه که مثه من رو تو بتونه بشه غیرتی . یا با تو تا بکنه تو هر شرایط بدی اونوقت توهه بی معرفت حتی جوابشو ندی

...

همینجاش بود که گریم گرف . من که کراش یا رل یا چیزی مثه اینا نداشتم . پس بخاطر این گریه نکردم

راستش یادم به اون انیمه های غمگین افتاده بید  

از سردرد داغون بیدم واس همین رفتم یه چرتی زدم

باورم نمیشه ولی صب شد /: سر قضا میخواستم یه چرت 15 دقیقه ای بزنم /:

صب که با مترو تا در مدرسه رفتم ... اونجا چه خبر بود ؟ یا پیغمبر 0-0

یو با یه پسری فازه یائویی ورداشته بید 0-0

لام تا کام حرف نزدم فقط سرمو انداختم زیر و وارد مدرسه شدم 0-0

چون داشتم از خجالت میمردم

گونه هام سررررررخ شده بود . خیلی سرخ

یهو یو صدام کرد و گفت : هوی . میتسوبا چان .

گفتم : ام ... ام ... امممم ... بله !

دستشو مثه از این فیلما بلند کرد و گفت : به ما بپیوندید !

گفتم : خفه شو کوزو (کوزو یعنی آشغال) . منحرفففففففففففففففففففففففففففف

یو و اون پسره از ته دلشون خندیدن و یو واسه اون پسره ابرو بالا رف . منظورش این بود که نیگام کنه

پسره هم که داشت از خنده میمرد یه دیقه نگام کرد ... کثافت چه جیگر بید !

من هیچی نگفتم و وارد مدرسه شدم . تاحالا پسررو ندیده بیدم . فک کنم تازه وارد بید . یه راس رفتم آبخوری چون فشارم بالا پایین شده بید از دسته یوچان

توی آبخوری هی آب میخوردم و هی فحش یوچان میدادم /: که چرا منو جلوی اون پسره آب کرد /:

وارد کلاس که شدم شینوا و یونا نبیدن . ولی کیفشون بود . نمیدونم کجا گمیده بودن /:

همونطور که نشسته بیدم ... یهو همون پسری که با یوکون بود رو دیدم

پسره وارد کلاس نشد فقط ایستاده بید دمه در و بچه ها دورش جمع شده بیدن

داد زدم و به بچه ها گفتم : مگه صف نونواییه که ایستادید اونجا ؟

پسره نگام کرد و گفت : چیزی نیست میتسونکو چان (:

میتسونکو ؟ اون به من گف میتسونکو ؟

اولا اینکه اسم منو از کجا یاد گرفته بید ... دوما که چرا بهم پسونده نکو رو داد ؟ (نکو یعنی گربه)

آها . حتما اون یو لعنتی اسمم رو بهش گفته

مگه دستم بش نرسه با کف گرگی میرم تو دهنش ... کثافت . کوزو . سوکروتو

گورن سنسی وارد کلاس شد (دبیرمونه) و گفت که : هوی . دو دیقه خفه شید دیگه . از ام روز یکی میخواد بهتون اضاف شه ...

بعد زیر لب گف : واقعا که ...

اون پسره وارد کلاس شد و شروع به معرفی کرد ... گفت : سلام بروبچ . من هیاکویا میکائیلا هستم . میتونین منو میکا صدا کنین

نمیدونم چرا ولی واقعا جیگر بید .

تق تق تققق

توجه همه به در جلب شد

تق تق تق تق تق ....

گورن سنسی گفت : گمشین تنه لعشتونو بیارید تو کلاس

یهو صدای شینوا از پشت در کلاس اومد که گفت : هاااااااااااااااااااای

شینوا و یونا با سر و بدن خیس وارد کلاس شدن و گفتن : گمنا گورن سنسی .

گورن گف : چی به خودتون مالیدین که ایقد خیسید ؟

شینوا سرخخخخ شد و گفت : هیچی هیچی . بعد یه نیشخنده ملیحی زد

یهو میکا (همون دانش آموز جیده)گفت که : از آشناییتون خوشبخت شدم بچه هاااااااا

... گورن دراومد گف که : شما سه تا اسکل . نمیخواین بتمرگین ؟

میکا و شینوا و یونا نشستن مثه بچه آدم سره جاشون

گورن گف که : امروز حاله درس دادن ندارم . ولی یه 4 تا نکته هست که باید واستون مشخص کنم . در عرض 15 دقیقه

 

نیم ساعت بعد :

گورن : خب دیگه من دوتا نکته دیگرو بگم حله /:

همه بچه ها دلشون میخواست که با پا برن تو حلقه گورن

میکا هی زیر چشمی منو نیگا میکرد

به دلم موند که زنگ تفریح برم یکم باهاش حرف بزنم

یهو گورن گفت : هوی میکا . بجای اینکه به میتسوبا ذل بزنی به کتابت ذل بزن !

یهو همه ی بچه ها برگشتن نیگاهه منو میکا کردم .

منو میکا هم از خجالت آب شدیم /:

هه . خندم میگیره که گورن غیرتی شده بید ...خخخخخخخخخ

گورن اون دوتا نکته هرو در عرض 50 دیقه گفت /:

بعد یهو زنگ و زدن و بچ ها مثه زالو پلاس شدن تو راهرو .

زنگ بعدم خو جغرافی داشتیم و من هیچی نخونده بیدم /:

واسه همین نرفتم بیرون . فقط نشستم سر جام و به جغرافیم زل زدم

یهو یکی آروم زد روی شونه هام

سرم رو برگندوندم ولی فقط موهای کرمی دیدم /:

اومایگاااااااااااااااااااااااد . میکا نشسته بید پشت سرم ... از خجالت دوباره سرخیدم ولی خودمو مغرور نشون دادم و گفتم :

بله . کارم داشتی ؟

میکا گفت که : چیزه .... من ....نمیدونم ک گورن سنسی میخواد از کدوم درسا بپرسه ... میشه بم بگی ؟

توش موندم بین این همه آدم که توی کلاس حی و حاضر نشسته بید چرا به من گفت ؟


ادامه دارد ...



   
ترنم میتسوبا ×comment()  
















A
Web Heart
B
My Friend
C
About Me
D
tegs



NYA
Orders
Kutsū no tenshi
NAMAE
U~ebu